یک اشتباه بزرگ در مسیر مبارزات مدنی در جامعهای دوقطبی، اصرار بر رسیدن به اتحاد فکری یا حتی تکیه بر مخالفت سلبی محض است. تفکر غالب در ائتلافسازی معمولاً جریانهای ناهمگون را به انجماد اختلافات و ایستادن زیر یک خیمه بزرگ فرا میخواند. فرمولی که ائتلاف را به یک معامله مکانیکی مصلحتی تقلیل میدهد و فرجام آن، فروپاشی در نخستین پیچ تحولات است.
اما واقعیت این است که برای تغییر موازنه قدرت، نیازی به همسو کردن جهانبینیها، مذهب یا هویتهای سیاسی نیست. راز بقای جنبشهای پیشرو در این باور نهفته است که ائتلاف یک پیمان همیشگی یا یک همگرایی عقیدتی نیست، بلکه یک قرارداد کاری موقت، شفاف و موضوعمحور است. ائتلافسازی کارآمد یعنی یادگیری این مهارت که چگونه میتوان بدون سانسور اختلافات بنیادین، حول محور منافع ملموس و عینی جامعه کنار یکدیگر ایستاد، قواعد بازی را رعایت کرد و از ظرفیتهای متکثر برای تحقق یک هدف سنجشپذیر بهره برد.
برای خروج از تله کلانائتلافهای شکننده و ساختن همبستگی پایدار در عین اختلافات بنیادین، از پنج گام میتوان گفت که مهندسی ائتلاف را از یک ساختار هرمی و سهمخواهانه، به یک شبکه مویرگی و کارآمد تبدیل میکند:
۱. تفکیک اهداف کاربردی از هویتهای ایدئولوژیک
بزرگترین خطای استراتژیک در جریانهای دوقطبی، تلاش برای همسو کردن عقاید یا درخواست از شرکا برای عقبنشینی از اصول خود است. برای ساختن یک ائتلاف ماندگار، نباید از هیچ گروهی خواست که هویت سیاسی یا مذهبی خود را پنهان کند؛ بلکه باید روی یک پلتفرم عملی مشخص، ملموس و سنجشپذیر توافق کرد.
بهجای شعارهای کلی مانند نجات کشور، ائتلاف باید حول اهداف عینی شکل بگیرد؛ برای مثال تضمین استقلال نهادها، اصلاح قانون یا صیانت از شفافیت صندوقهای رای. در این مدل، گروهها یاد میگیرند که برای دستیابی به یک دستاورد مشخص کنار هم بایستند، بدون آنکه نیاز داشته باشند جهانبینی یکدیگر را تایید کنند یا بپذیرند.
۲. جایگزینی خیمه بزرگ با ائتلافهای موازی و تخصصی
مدل «خیمه بزرگ» (گردهمآوردن همه احزاب و جریانهای متضاد زیر یک چتر واحد) به دلیل اصطکاک بالا، بیانیههای مبهم و کارکرد ضعیف به سرعت از هم میپاشد. مدل جایگزین و موفقتر، ایجاد چندین ائتلاف مستقل، موازی و موضوعمحور است.
میتوان به صورت همزمان چندین ائتلاف مجزا برای «عدالت آموزشی»، «حقوق صنفی» و «حاکمیت قانون» داشت. در این حالت، لزومی ندارد گروه (الف) و گروه (ب) که اختلافات بنیادین دارند در همه جلسات کنار هم بنشینند؛ آنها ممکن است فقط در ائتلاف مربوط به حقوق صنفی منافع مشترک داشته باشند و همکاری کنند. این تکثر ساختاری، ریسک فروپاشی کل جنبش را به دلیل اختلاف در یک حوزه خاص به حداقل میرساند.
۳. تمرکز بر عوامل پیونددهنده بهجای چهرههای دوقطبیساز
وقتی ائتلافها حول محور شخصیتهای سیاسی جنجالی شکل میگیرند، بدنه جامعه به سرعت دچار مرزبندی و ریزش میشود. نخبگان سیاسی معمولاً به شکافهای اجتماعی دامن میزنند، بنابراین برای دوام ائتلاف در عین اختلاف، باید کانون تمرکز را روی نهادها و موضوعات خنثی قرار داد.
پیوند دادن گفتگوها به دغدغههای ملموس جامعه، یا استفاده از بسترهای واسط مصلح مانند انجمنها، اتحادیههای مستقل، کادرهای درمان و شبکههای آموزشی محلی. این نهادهای واسط به عنوان ضربهگیر عمل میکنند و مانع از آن میشوند که اختلافات سیاسی و عقیدتی بالادستی، بدنه اجتماعی ائتلاف را متلاشی کند.
۴.تغییر مدل سازماندهی
ساختار رسمی و بوروکراتیک احزاب و گروههای بزرگ گاهی مانع از اتحاد میشود، زیرا هر سازمان به شکل طبیعی نگران حفظ بقا، نام، نشان و سهم خود از قدرت است و همین امر اختلاف را افزایش میدهد.
دعوت از افراد به عنوان شخص حقیقی برای پیوستن به کارزارهای محلی و منطقهای میتواند یک راه حل باشد. وقتی افراد فراتر از برچسبهای حزبی و تشکیلاتی، در سطح محلات، محیطهای کار یا دانشگاه کنار هم قرار میگیرند، انعطافپذیری ائتلاف به شدت افزایش مییابد و از ایجاد ساختارهای حذفی مبتنی بر هویتهای سازمانی جلوگیری میشود.
۵. تدوین استراتژی «فردای پیروزی» در همان روز نخست
ائتلافهایی که در عین اختلاف شکل میگیرند، معمولاً تمام انرژی خود را صرف توقف یا تغییر وضع موجود میکنند و برای دوران پس از موفقیت برنامهای ندارند؛ همین امر آنها را بلافاصله پس از کسب اولین پیروزی به لبه پرتگاه فروپاشی میبرد.
ائتلاف باید از همان روز نخست، قواعد بازی برای مدیریت اختلافات پس از پیروزی را مکتوب و مشخص کند. این امر مستلزم توافق بر سر مکانیسمهای حل اختلاف، نحوه مدیریت دوران انتقال و توزیع وظایف اداری بر اساس تخصص و نه سهمخواهی سیاسی است.
مبارزه برای تثبیت دموکراسی و تغییرات ساختاری، یک پروژه طولانیمدت و حتی فرساینده است. ائتلافهای پایدار فردا، آنهایی هستند که بر پایه واقعبینی بنا میشوند. یعنی زمانی که بازیگران مدنی و سیاسی میپذیرند ائتلاف یک پیمان ازدواج عقیدتی نیست، بلکه یک تمرین جمعی برای حکمرانی متکثر است. تداوم انرژی مدنی در گروی ساختن ائتلافهایی است که یاد گرفتهاند چگونه در عین اختلاف، حول اهداف ملموس جامعه متحد بمانند و تغییرات پایدار را رقم بزنند.





