بازسازی پیش از آزادی

انقلاب شیلی

آنچه جامعه شیلی از تاریک‌ترین سال‌های خود به ما می‌آموزد

در یکی از محله‌های فقیر سانتیاگو پس از بحران اقتصادی ۱۹۸۲، زنان تصمیم گرفتند به صورت مشترک قابلمه‌ها را به کوچه‌ها بیاورند و برای نیازمندان غذا درست کنند. اما همین آشپزی مشترک به راهی برای بازسازی چیزی تبدیل شد که سال‌ها سرکوب سیاسی و بحران اقتصادی در حال فرسایش آن بود: اعتماد.

در تجربه‌ کشورهای درگیر با اقتدارگرایی که می‌نگریم و  مسیر گذار به دموکراسی‌شان را که بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که اغلب آن‌ها درصورتی توانسته‌اند دوباره نهادهای دموکراتیک را بسازند که سال‌ها پیش از تغییر حکومت، بازسازی آن را آغاز کرد‌ه‌ بودند؛ آن هم نه در مجلس یا کاخ ریاست‌جمهوری، بلکه در محله‌ها، کلیساها، انجمن‌های کوچک، گروه‌های زنان و شبکه‌های غیررسمی همیاری. شیلی در دوران حکومت آگوستو پینوشه، یکی از نمونه‌های این تمرین است.

در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳، ارتش به رهبری ژنرال آگوستو پینوشه دولت منتخب سالوادور آلنده را سرنگون کرد. در هفده سال بعد، هزاران نفر کشته، ناپدید یا زندانی شدند و شکنجه به بخشی از سازوکار سرکوب دولتی تبدیل شد. احزاب سیاسی ممنوع شدند، اتحادیه‌های کارگری زیر فشار قرار گرفتند، دانشگاه‌ها پاکسازی شدند و حکومت کوشید هرگونه سازمان‌یابی مستقل را از میان ببرد. 

اما حکومت‌های اقتدارگرا برای دوام خود علاوه بر تشدید سرکوب، می‌کوشند تا پیوندهای اجتماعی را نیز تضعیف کنند. جامعه‌ای که افرادش به هم اعتماد نداشته باشند، کمتر می‌تواند همکاری کند، اعتراض کند یا حتی آینده‌ای متفاوت را متصور باشد.

در آغاز دهه ۱۹۸۰، بحران اقتصادی نیز به این وضعیت اضافه شد. اقتصاد شیلی که پیش‌تر به‌عنوان «معجزه اقتصادی» معرفی می‌شد، وارد رکودی شدید شد. نرخ بیکاری به سطحی بی‌سابقه رسید، کارخانه‌ها تعطیل شدند و هزاران خانواده منبع درآمد خود را از دست دادند. در آرشیو ویکاریای همبستگی، این دوره با عنوان «چهره بحران اقتصادی» توصیف شده است. دوره‌ای که موج بیکاری، فقر و گرسنگی، دامن بسیاری از محله‌های کارگری را گرفت. 

در همین روزها بود که پدیده‌ای به نام Ollas Comunes یا آشپزخانه‌های جمعی گسترش یافت. خانواده‌ها مواد غذایی اندک خود را روی هم می‌گذاشتند و برای کل محله غذا می‌پختند. هدف اولیه هم فقط زنده ماندن بود.

اما این آشپزخانه‌ها خیلی زود به چیزی فراتر از مراکز توزیع غذا تبدیل شدند. آنها فضایی برای سازماندهی محلی، تقسیم مسئولیت، گفت‌وگو، تبادل اطلاعات و حمایت متقابل بودند. جایی که مردم، در شرایطی که بسیاری از نهادهای رسمی از هم پاشیده بودند، داشتند همکاری را تمرین می‌کردند. 

بسیاری از این زنان پیش از آن تجربه فعالیت سیاسی نداشتند. اما وقتی همسران، فرزندان یا برادرانشان بازداشت یا بیکار شدند، ناچار شدند مسئولیت سازماندهی این شبکه‌های محلی را بر عهده بگیرند. آنها آشپزخانه‌های جمعی را اداره کردند، تعاونی‌های کوچک به راه انداختند و گروه‌های همیاری تشکیل دادند. برخی نیز با دوختن Arpilleras، پارچه‌دوزی‌هایی که صحنه‌هایی از زندگی روزمره تحت حکومت دیکتاتوری را روایت می‌کرد، خشونت و فقر را مستند کردند. آثاری که بعدها به نمادی از مقاومت مدنی شیلی تبدیل شد. 

هم‌زمان، نهادی دیگر نیز به ستون اصلی جامعه مدنی تبدیل شد: ویکاریای همبستگی، وابسته به کلیسای کاتولیک. این نهاد در سال ۱۹۷۶ تأسیس شد و به قربانیان خشونت دولتی و خانواده‌های آنان خدمات حقوقی، اقتصادی، اجتماعی و روانی ارائه، موارد شکنجه و ناپدیدسازی را ثبت و شبکه‌ای گسترده از سازمان‌های محلی را به هم متصل می‌کرد. بر اساس آرشیو کتابخانه ملی شیلی، این شبکه در سال‌های فعالیت خود با حدود ۱۶۰۰ سازمان محلی و ده‌ها هزار نفر در ارتباط بود و به یکی از مهم‌ترین نهادهای جامعه مدنی دوران دیکتاتوری تبدیل شد. 

ویکاریا علاوه بر کمک به قربانیان، حافظه جامعه را نیز حفظ کرد. بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا می‌کوشند گذشته را با حذف اسناد، انکار خشونت و پراکنده کردن شاهدان بازنویسی کنند. اما هزاران سند، پرونده حقوقی و شهادت که در ویکاریا گردآوری شد، بعدها به بخشی از روند حقیقت‌یابی و عدالت انتقالی در شیلی تبدیل شد. همین اسناد بود که اجازه نداد روایت رسمی حکومت، تنها روایت باقی‌مانده از آن سال‌ها باشد. 

سرمایه اجتماعی، شبکه‌ای از اعتماد، همکاری و هنجارهای مشترک است که کنش جمعی را ممکن می‌کند. سرمایه اجتماعی را نمی‌توان با قانون ایجاد کرد و دولت نیز نمی‌تواند آن را به مردم تحمیل کند. این سرمایه در تجربه‌های روزمره همکاری ساخته می‌شود: مثل وقتی که افراد مسئولیتی را با هم تقسیم می‌کنند، برای حل مشکلی مشترک گرد هم می‌آیند یا یاد می‌گیرند به یکدیگر تکیه کنند.

البته این به معنای آن نیست که آشپزخانه‌های جمعی یا ویکاریای همبستگی به‌تنهایی باعث پایان دیکتاتوری شدند. گذار شیلی نتیجه مجموعه‌ای از عوامل بود؛ از بحران اقتصادی و شکاف‌های درون حکومت گرفته تا فشارهای بین‌المللی، ائتلاف نیروهای مخالف و همه‌پرسی سال ۱۹۸۸. اما دست‌کم بر سر یک نکته می‌توان توافق کرد: جامعه‌ای که توانست در آن همه‌پرسی مشارکت کند و پس از انتقال قدرت نهادهای مدنی خود را احیا کند، همان جامعه‌ای بود که سال‌ها پیش و در روزهای تاریک سرکوب و خفقان، شبکه‌های همکاری خود را حفظ کرده بود. 

شاید مهم‌ترین درس تجربه شیلی همین باشد. بازسازی یک جامعه پیش از تغییر بزرگ اتفاق می‌افتد. آن بازسازی از زمانی شروع می‌شود که مردم، با وجود ترس، هنوز تصمیم می‌گیرند کنار هم بایستند، حافظه خود را حفظ کنند و زندگی جمعی را از نو تمرین کنند.

درهمین زمینه

آزادی بیان

روزنامه‌نگاری و زیست‌بومِ اطلاعاتی در جهان با چه موانعی روبرو است؟

سازمان یونسکو در گزارشی با عنوان «روزنامه‌نگاری؛ شکل‌دهی به جهانی در صلح»، روند آزادی بیان و توسعه رسانه‌ها را در سراسر جهان بین سال‌های ۲۰۲۲-۲۰۲۵ بررسی...
قطع اینترنت

آیا حقوق بشر بین‌الملل در برابر «تاریکی دیجیتال» ایران کارآمد است؟

تداوم قطع سراسری اینترنت در ایران، اقتصاد و زندگی میلیون‌ها انسان را فلج کرده است. اقدامی که مسئولیت مستقیم آن متوجه جمهوری اسلامی است، اما هم‌زمان...
جنبش بلاروس

دیاسپورای بلاروسی در لیتوانی چگونه علیه دولت لوکاشنکو مبارزه می‌کند؟

جامعه بلاروسی‌های مقیم لیتوانی پیش از انتخابات ۲۰۲۰ گروه کوچکی بودند که لزوماً نمی‌توانستیم آن‌ها را به عنوان یک «دیاسپورا» تعریف کنیم. اما پس از سرکوب‌های...