مروری بر یک پژوهش که وضعیت انجمنهای علمی در ایران را بررسی میکند
نهادهای تخصصی در محیطی که با تمرکز قدرت، نظارت اداری و محدودیتهای سیاسی روبهرو است، چگونه ساختار خود را سامان میدهند و مرزهای کاری خود را ترسیم میکنند؟ مقاله پژوهشی با عنوان «حرفهایگرایی علمی در میان انجمنهای علمی ایران: فراتر از جامعهشناسی و زمینههای دانشگاهی لیبرال» با بررسی تجربه ۱۰۰ انجمن علمی فعال در ایران، نگاهی آسیبشناسانه به سرنوشت استقلال علمی، نقد دانشگاهی و پیوند میان اهل تخصص و جامعه دارد و تا حد خوبی به این مساله پاسخ میدهد.
مایکل بوراووی و آرمان بازگرداندن دانشگاه به جامعه
این پژوهش به دیدگاههای مایکل بوراووی جامعهشناس سرشناس بریتانیاییتبار، رجوع میکند. بوراووی که خود را بیش از آنکه صرفاً یک متخصص دانشگاهی بداند «منادی علم عمومی» میخواند، در دوران ریاست خود بر انجمن جامعهشناسی آمریکا (ASA) در سال ۲۰۰۴، خطابهای تاریخی با عنوان «برای جامعهشناسی عمومی» ایراد کرد. او نگران روندی بود که در دهههای پایانی قرن بیستم، محیطهای دانشگاهی را در کشورهای توسعهیافته فرا گرفته بود: تجاریشدن دانش، تبدیل دانشگاه به کارخانه مقالهنویسی و فاصله گرفتن نگرانکننده دانشگاهیان از کوچه و خیابان.
بوراووی باور داشت که علم اصیل نمیتواند پشت درهای بسته کلاسها محبوس بماند و متأثر از کتاب «بینش جامعهشناختی» چارلز رایت میلز، میگفت که دانش باید این مساله را روشن کند که علم برای چه کسانی تولید میشود؟ و با چه اهدافی پیش میرود؟ او مدلی چهارگانه از کار دانشگاهی ترسیم کرد که بر تقاطع دو محور استوار است: محور اول «دروندانشگاهی در برابر بروندانشگاهی» و محور دوم «ابزاری در برابر تأملی/بازاندیشانه».
و در این طبقهبندی چهار نقش ویژه برای دانش در نظر گرفت:
۱. علم حرفهای: هسته سخت هر رشته که استانداردهای نظری، شیوههای پژوهش، ادبیات علمی و برنامههای آموزشی را میسازد. این بخش مبنای ضروری بقیه گونهها است.
۲. علم انتقادی: نقش وجدان بیدار دانشگاه. این حوزه وظیفه دارد فرضیهها، روشها، ساختار تخصیص منابع و نظام امتیازدهی درون همان رشته را به چالش بکشد و اجازه ندهد دانش دچار جمود فکری شود.
۳. علم سیاستی: دانشی معطوف به حل مسائل مشخص. در این بخش، کارفرما یا نهادهای اجرایی دولتی یا خصوصی مشکلی را روی میز پژوهشگر میگذارند و او میکوشد راهحلی کاربردی یا مشروعیتی علمی برای اجرای سیاستها ارائه دهد.
۴. علم عمومی: گفتوگویی دوجانبه با بدنه جامعه و شهروندان پیرامون بحرانهای زیستمحیطی، حقوق بشر، برابری، آموزش و فقر. در اینجا دانشمند در کنار سازمانهای مردمنهاد، تشکلهای صنفی، رسانهها و مردم عادی مینشیند تا معضلات خصوصی را به مسائل عمومی قابل بحث تبدیل کند.
بوراووی باور داشت سلامت یک نظام دانشگاهی به حضور متوازن و پویا میان هر چهار بخش وابسته است. با این حال، نظریه او در بستری لیبرال رشد کرده بود، یعنی فضایی که در آن تشکلهای مدنی مستقلاند، دسترسی به رسانهها تضمین شده است و نهادهای علمی از حریم مشخصی در برابر اراده دولتها بهره میبرند.
توسعه کمّی، نهادهای واسط و واقعیتهای اداری در ایران
طی دو دهه اخیر، نظام دانشگاهی در ایران شاهد رشدی پرشتاب در انتشارات بینالمللی و شاخصهای آماری بوده است، به نحوی که ایران در پایگاههایی چون Web of Sience و Scopus رتبههای کمّی قابل توجه در منطقه و جهان به خود اختصاص داده است. با وجود این شتاب آماری، مدیریت آموزش عالی با مسائلی چون سنجشهای مقالهمحور، تمرکز اداری در نظام مجوزدهی و نظارت دقیق همراه بوده است.
بنابراین انجمنهای علمی قرار بوده است نقش «حلقه وصل» میان بدنه متخصصان کشور و نظام تصمیمگیری را داشته باشند. طبق قوانین ایران، این انجمنها به عنوان سازمانهایی با هویت علمی و غیردولتی تعریف میشوند. با این حال ثبت، تمدید پروانه و اعتبار این نهادها مستقیماً به کمیسیون انجمنهای علمی در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری وابسته است. این کمیسیون هر ساله با مجموعهای از شاخصهای مدون اداری، انجمنها را مورد سنجش قرار میدهد. شاخصهایی که بیش از هر چیز بر خروجیهای اداری، برگزاری همایشهای رسمی، صدور نشریات مصوب و انجام پروژههای اجرایی معطوفاند.
از میان ۳۲۲ انجمن ثبتشده تا مقطع بررسی، تنها حدود نیمی از آنها (۱۶۴ انجمن) پویایی و حیات اداری پیوسته داشتهاند. موضوعی که حکایت از نامساعد بودن بستر نهادی برای فعالیت پایدار دارد. پژوهشگران مطالعه پیش رو توانستهاند دیدگاه مدیران و اعضای هیئتمدیره ۱۰۰ انجمن از این جمع فعال را گردآوری کنند. این نمونه آماری طیفی گسترده از رشتههای علوم پایه، مهندسی، کشاورزی، علوم انسانی، علوم اجتماعی و هنر را در بر میگیرد.
نتایج پیمایش: غلبه دغدغههای حرفهای بر کنشگری عمومی
پژوهشگران برای سنجش مدل بوراووی در ساختار دانشگاهی ایران، پرسشنامهای متناسب را مشتمل بر ۲۳ مؤلفه ارزیابی طراحی کردند. تحلیل نمرات بهدستآمده، اولویتهای عینی این نهادها را آشکار میسازد:
بُعد حرفهای (میانگین ۴.۲۵ از ۵): بالاترین امتیاز با اختلافی ملموس به پایبندیهای حرفهای درونرشتهای تعلق دارد. فعالیتهایی نظیر سنجش صلاحیت علمی داوطلبان، ارتقای کیفیت محتوای علمی، حفاظت از مرزهای تخصصی رشته و اعتبارسنجی روند انتشار مقالات، اولویت نخست و تقریباً توافقی مدیران تمامی انجمنها بوده است. همچنین میزان انحراف معیار در این بخش بسیار پایین است که از یکدستی دیدگاهها در میان رشتههای گوناگون حکایت دارد.
بُعد سیاستی (میانگین ۳.۸۴ از ۵): در جایگاه دوم، جهتگیری به سوی ارائه مشاوره، بستن قراردادهای پژوهشی با دستگاههای دولتی، پاسخ به نیازهای وزارتخانهها و مشارکت در فرآیندهای تصمیمگیری رسمی قرار دارد.
بُعد انتقادی (میانگین ۳.۷۳ از ۵): نگاه نقادانه به مفروضات علمی، سنجش روششناسی پژوهشها و شیوههای انتقال دانش جایگاهی بینابینی را داراست.
بُعد عمومی (میانگین ۳.۶۵ از ۵): این مؤلفه که نمایانگر ارتباط با جامعه مدنی، همکاری با سازمانهای مردمنهاد، ترویج عمومی دانش در رسانهها و دفاع از مطالبات شهروندان است، کمترین میانگین را به ثبت رسانده است. علاوه بر این، انحراف معیار این بخش بسیار بالاست؛ به این معنی که معدودی از انجمنها در آن حضور دارند و بخش بزرگی از آنها از آن کناره گرفتهاند.
بنابراین انجمنهای علمی در ایران بیش از هر چیز انرژی خود را به تنظیم امور داخلی رشته و پایبندی به آییننامهها معطوف کردهاند. این نهادها بیشتر در نقش نهادهای ناظر فنی ظاهر میشوند تا بازیگرانی حاضر در صحنه عمومی شهر.
فروپاشی مرزهای نظریه در بستر غیرلیبرال
یکی از بحثهای مهم مقاله، مقایسه نتایج آماری با فرضیات اصلی بوراووی است. در نظریه بوراووی، این چهار گونه دانش اگرچه همبستهاند، اما مرزهای مفهومی و نهادی مشخص دارند. علم عمومی در برابر علم سیاستی قرار میگیرد چون یکی با مردم در خیابان همسخن میشود و دیگری در خدمت صاحبان قدرت کار میکند. همچنین علم انتقادی در برابر علم حرفهای تعریف میشود چون هدف آن شوریدن بر هنجارهای تثبیتشده و به چالش کشیدن نظام امتیازدهی همان حرفه است.
تحلیل عاملی و ماتریس همبستگی دادهها در ایران اما ساختار دیگری را نشان میدهد:
۱. ادغام نقد در استانداردهای دانشگاهی: همبستگی بالایی (۰.۶۶) میان بعد حرفهای و بعد انتقادی ثبت شد. به زبان ساده، انتقاد علمی در میان انجمنها به یک موضعگیری مستقل یا چالشبرانگیز نسبت به نهادهای قدرت بدل نشده است، بلکه به صورت دروندانشگاهی و به شکل بحثهای فنی پیرامون روش تحقیق، ارزیابی سرفصلهای آموزشی و کیفیت پایاننامهها بروز میکند. نقد در ایران درون همان دیوارهای امن هنجارهای حرفهای نگهداری میشود تا حساسیتبرانگیز نشود.
۲. همپوشانی ناگزیر کار عمومی و تعاملات سیاستی: بالاترین میزان همبستگی میان تمام ابعاد (۰.۷۱) میان بعد سیاستی و بعد عمومی دیده شد. این یافته خلاف انتظار نظری بوراووی است. در بستر ایران، اینطور نیست که یک تشکل کاملاً مستقل از سازوکارهای دولتی بتواند آزادانه در سطح جامعه مدنی اقدام به آموزش، نشر و سازماندهی کند. بالعکس، همان انجمنهایی که از وزن اداری، دسترسیهای نهادی و ارتباط پایدار با نهادهای دولتی برخوردارند، امکان و توان لازم برای گفتوگو با گروههای بیرونی و نهادهای مردمنهاد را به دست میآورند. صدای جامعه بودن در غیاب یک عرصه عمومی مستقل، ناچار از مجاری نیمهرسمی و اداری میگذرد.
۳. تفکیک درونی در برابر بیرونی: تفکیک اصلی در زیست این انجمنها حول محور «دروندانشگاهی در برابر بروندانشگاهی» شکل گرفته است. برای انجمنها تفاوت میان داخل و خارج دانشگاه عمیق و تعیینکننده است، در حالی که تمایز میان دانش ابزاری و دانش تأملی در لایههای بعدی جای میگیرد.
سه الگو برای ماندگاری و کنشگری
پژوهشگران با بهرهگیری از تحلیل خوشهبندی، انجمنهای علمی مورد بررسی را به سه دسته متمایز تقسیم کردند:
خوشه محدود (۲۱ درصد): این گروه تمرکز خود را منحصراً بر امور درونی دانشگاهها قرار دادهاند. آنها کمترین میزان تعامل را با دستگاههای اجرایی، کارفرمایان و نهادهای مردمی دارند. حیات آنها معمولاً به برگزاری انتخابات هیئتمدیره، دفاع از منافع درونصنفی و انتشار گاهنامهها محدود میشود.
خوشه متعادل (۴۱ درصد): این دسته که پرشمارترین بخش نمونه هستند، هم هسته حرفهای را مستحکم نگه داشتهاند و هم پیوندهایی کنترلشده و تعریفشده با نهادهای سیاستگذار برقرار کردهاند. آنها با انجام طرحهای مشاورهای و مشارکت در کمیتههای تخصصی دولتی، موقعیت خود را در ساختار رسمی تثبیت کردهاند.
خوشه گسترشیافته (۳۸ درصد): این انجمنها بالاترین نمرات را در تمامی ابعاد کسب کردهاند. آنها از حریم رشته خود فراتر رفتهاند، به نهادهای سیاستگذاری دسترسی مداوم دارند و همزمان در پیوند با سمنها، گروههای تخصصی جامعه و فضاهای رسانهای فعالیت میکنند.
یک یافته کلیدی در این طبقهبندی آن است که آزمونهای آماری نشان دادند هیچ رابطه معناداری میان رشته دانشگاهی و عضویت در این سه خوشه وجود ندارد. ممکن است این پیشفرض وجود داشته باشد که انجمنهای حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی به دلیل ماهیت انتقادی خود باید بیشترین فعالیت عمومی را داشته باشند، اما دادهها چنین تفکیکی را تأیید نمیکنند. حتی برخی انجمنهای کشاورزی، منابع طبیعی و مهندسی که با بحرانهای عینی جامعه (مانند آب، آلودگی، بحران خاک و سازهها) سر و کار دارند، حضوری پررنگتر در حوزه عمومی و مشاورههای سیاستی داشتهاند. این امر گواه آن است که الگوهای کنشگری علمی در ایران نتیجه نوع رشته نیست، بلکه حاصل سطح مهارت و راهبردهای عملی انجمنها برای مواجهه با موانع نهادی است.
چالش تئوریزه کردن در بسترهای غیرلیبرال
نویسندگان در بخش پایانی بحث خود به این نکته میپردازند که تجربه انجمنهای علمی در ایران نمونهای گویا از کارکرد نهادهای تخصصی در محیطهای غیرلیبرال است. در جوامعی که با حاکمیت متمرکز، رژیمهای کنترلی سختگیرانه، محدودیت در استقلال مالی و جامعه مدنی شکننده مشخص میشوند، نمیتوان مفاهیم تولیدشده در جوامع باز را دستنخورده به کار بست.
در این بستر اتکای شدید به «بُعد حرفهای» به نوعی راهبرد بقا برای اهل علم بدل میشود. متخصصان برای آنکه زیر فشار روزمرگیهای اداری و جهتگیریهای تحمیلی هویت خود را نبازند، به مرزهای فنی رشته پناه میبرند. این رفتار سبب میشود تا کنشگری عمومی تضعیف شود و نقد علمی نیز احتیاطآمیز و در چارچوب واژگان روششناختی مطرح گردد.
مایکل بوراووی با اشتیاق از جامعهشناسی و علمی سخن میگفت که رسالت آن گسترش افقهای دموکراسی و همراهی با شهروندان است. اما این مطالعه به ما یادآوری میکند که برای رسیدن به چنین آرمانی، صرف تعهد فردی دانشمندان کافی نیست. ساختار نهادی، امنیت حرفهای، استقلال دانشگاه و وجود کانالهای باز مدنی شرطهای لازمی هستند که بدون آنها، علم راهی جز درهمتنیدگی با سیاست یا عقبنشینی به حریم امن کتابخانهها پیش روی خود نمیبیند.
منبع این گزارش:
Mirzaie, A., & Qarakhani, M. (2026). Scientific Professionalism Among Iranian Scientific Associations: Beyond Sociology and Liberal Academic Contexts. Professions and Professionalism, 16(2), e6524.




