در تاریخ تحولات سیاسی جهان، کمتر کشوری مانند لیبریا مسیری چنین پرپیچوخم را از تبعیض ساختاری تا جنگهای داخلی خانمانسوز و در نهایت، رسیدن به صلحی مبتنی بر قدرت مردم تجربه کرده است. لیبریا که در سال ۱۸۴۷ به عنوان اولین جمهوری مستقل آفریقا تأسیس شد، داستانی دوگانه دارد: از یک سو نماد آزادی بردگان سابق است و از سوی دیگر، صحنه حکمرانی اقلیتی که خود به بازتولید همان ستمی پرداختند که از آن گریخته بودند. در این گزارش نگاهی میاندازیم به این مسیر پرفراز و نشیب و نقش حیاتی «مقاومت مدنی» و «صلحسازی» در تغییر سرنوشت لیبریا.
ریشههای بحران
تأسیس لیبریا با بازگشت بردگان آزاد شده از ایالات متحده (آمریکاییلیبریاییها) آغاز شد. با این حال، این گروه مهاجر به جای برابری، حکومتی را بنا نهادند که اکثریت بومی کشور را به حاشیه راند. برای بیش از ۱۳۰ سال، این اقلیت بر تمامی منابع قدرت، ثروت و آموزش چیره بود و فرهنگی را تحمیل کرد که سنتهای بومی را فرعی و بیارزش میشمرد. این وضعیت که به «امپریالیسم سیاه» شهرت یافت، بذر کینهای را کاشت که دههها بعد در قالب خشونتی عریان نمایان شد.
در دوران ریاستجمهوری ویلیام تابمن، اگرچه پیشرفتهایی اندک در زمینه حق رأی حاصل شد، اما سیستم «حامیپروری» و سرکوب شبکههای امنیتی، هرگونه مخالفت واقعی را ناممکن کرد. جانشین او، ویلیام تولبرت، با وجود تلاش برای باز کردن فضای سیاسی، نتوانست خشم فروخفته تودهها را مهار کند.
در این دوران که به «تضاد پنهان» معروف است، جنبشهایی چون MOJA و PAL با شعارهایی نظیر «دیگر خواب بس است، چشمان ما باز شده»، شروع به بیدار کردن آگاهی سیاسی مردم کردند. انفجار نهایی در سال ۱۹۷۹ با «شورش برنج» رخ داد که در آن اعتراض مدنی مردم با پاسخ وحشیانه پلیس روبرو شد و راه را برای کودتای نظامی خونین ساموئل دوئه در سال ۱۹۸۰ هموار کرد.
سقوط به قعر خشونت
کودتای ساموئل دوئه که ابتدا با استقبال بومیان روبرو بود، به سرعت به یک دیکتاتوری قومگرایانه و بیرحم تبدیل شد. سرکوبگری دوئه، فضای هرگونه فعالیت مدنی را مسدود کرد و سبب شد تا شکافهای قومی که پیش از آن ناچیز بود، به شدت عمیق شود. در سال ۱۹۸۹، چارلز تیلور با بهرهبرداری از این تضادها، شورش مسلحانه خود را آغاز کرد و لیبریا را به کام جنگ داخلی اول کشاند.
این جنگ که تا سال ۲۰۰۳ با فراز و نشیب ادامه داشت، لیبریا را به یک «دولت شکستخورده» تبدیل کرد. تیلور و گروههای رقیب، کشور را به ملوکالطوایفیهای شخصی خود تبدیل کرده بودند که در آن منابع طبیعی غارت و حقوق بشر به وحشیانهترین شکل ممکن نقض میشد. در این سالهای تاریک، خشونت علیه غیرنظامیان و به ویژه زنان، به ابزاری برای جنگ تبدیل شده بود.
استراتژیهای مقاومت مدنی
در حالی که لیبریا با خشونت تمام در حال نابودی بود، بخشهایی از جامعه مدنی با شجاعتی مثالزدنی، استراتژیهای غیرنظامی را برای توقف خشونت به کار گرفتند.
۱. مستندسازی و عدالتخواهی:
«کمیسیون عدالت و صلح کاتولیک» (JPC) یکی از نهادهای پیشرو بود. آنها در فضایی که کوچکترین انتقادی با شکنجه پاسخ داده میشد، به طور دقیق جنایات جنگی را ثبت و گزارش میکردند. شعار آنها این بود: «بدون عدالت، صلحی در کار نخواهد بود.» این مستندسازیها سبب شد تا جامعه جهانی نتواند چشمان خود را بر فجایع لیبریا ببندد.
۲. میانجیگری مذهبی و گفتگو:
«شورای بینالادیان لیبریا» (IFMC) با استفاده از نفوذ معنوی خود، به تنها نهاد بیطرفی تبدیل شد که هر دو طرف جنگ به آن اعتماد داشتند. رهبران مسلمان و مسیحی با همبستگی، گفتگوهای «دیپلماسی رفت و برگشت» را میان گروههای شورشی و دولت برقرار کردند.
معجزه لشکر سفیدپوش: نقش بیبدیل زنان
نقطه عطف تاریخ لیبریا، ظهور جنبش «اقدام جمعی زنان برای صلح» بود. این زنان که از جنگ و آوارگی به ستوه آمده بودند، با پوشیدن لباسهای سفید ساده، جنبشی را به راه انداختند که قدرت اخلاقی آن از هر سلاحی فراتر رفت. آنها با استفاده از هویت خود به عنوان «مادران و خواهران»، توانستند به لایههایی از قدرت نفوذ کنند که مردان از آن محروم بودند.
وقتی در سال ۲۰۰۳ مذاکرات صلح در غنا به بنبست رسید، این زنان بودند که با محاصره محل مذاکرات و جلوگیری از خروج نمایندگان، آنها را مجبور کردند تا قبل از رسیدن به توافق، اتاق را ترک نکنند. تهدید آنها به «اعتراض برهنگی» (که در فرهنگ محلی نماد شرمساری ابدی برای مردان است)، آخرین ضربه را به بدنه مذاکرات وارد کرد و منجر به امضای «توافقنامه جامع صلح آکرا» شد.
پس از سال ۲۰۰۳، لیبریا وارد فاز «پس از حل مناقشه» شد. اگرچه حضور نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (UNMIL) حیاتی بود، اما آنچه صلح را در سطح جوامع محلی پایدار کرد، فعالیت گروههایی نظیر WIPNET و MARWOPNET بود که بر بازگشت آوارگان و توانمندسازی زنان تمرکز کردند.
امروز لیبریا همچنان با مشکلات اقتصادی، فساد و آثار روانی جنگ دست و پنجه نرم میکند. با این حال، همانطور که یکی از فعالان زن میگوید، «سکوت گلولهها به خودی خود دستاورد بزرگی است.» میراث سالهای مقاومت، جامعه مدنیِ بیداری است که اکنون میتواند از ابزار اعتصابات، تجمعات و آموزشهای حقوقی برای اصلاح امور استفاده کند.
صلح نتیجه همافزایی میان «مقاومت مدنی» برای فشار بر ظالمان و «صلحسازی» برای التیام زخمهای جامعه است. قهرمانان واقعی لیبریا هزاران زن و مرد گمنامی هستند که با دستهای خالی، مسیری را به سوی آیندهای عادلانهتر گشودند.
*منبع این گزارش، مقالهی تخصصی با عنوان «تلاش خستگیناپذیر برای صلح و برابری: مقاومت مدنی و صلحسازی در لیبریا» (Working Tirelessly for Peace and Equality: Civil Resistance and Peacebuilding in Liberia) نوشتهی جانل بی. گالوانک و جیمز سواه شیلو است که در می ۲۰۲۱ توسط انتشارات ICNC منتشر شده است.





