مبارزه خشونتپرهیز روشی برای پیشبرد مبارزه با بهرهگیری از شیوههای اجتماعی، روانی، اقتصادی و سیاسی اعتراض، عدم همکاری و مداخله اخلالگرانه است.
این شیوه بر پایه بهکارگیری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی سرسختی بنیادین انسان بنا شده است؛ یعنی عزم و توانایی مخالفت، خودداری از همکاری، نافرمانی و ایجاد اخلال. به بیان دیگر، مردم میتوانند از انجام اموری که از آنها خواسته میشود سر باز زنند و کارهایی را انجام دهند که از آنها منع شدهاند.
بقای تمامی حکومتها به همکاری و اطاعت وابسته است. هنگامی که مردم تصمیم به دریغ کردن یا پس گرفتن این همکاری بگیرند، حکومتها هیچ ستونی برای حفظ پایههای قدرت خود نخواهند داشت.
مبارزه خشونتپرهیز در طول تاریخ بشر در انواع گوناگونی از درگیریها به کار گرفته شده است تا در برابر ستم ایستادگی، پایههای دیکتاتوریها تضعیف، در برابر اشغال خارجی مقاومت و از اقلیتهای تحت ستم دفاع شود و در نهایت دامنه آزادی گسترش پیدا کند.
این قبیل مبارزات در گذشته تا حدی زیاد متکی بر شهود، رخدادهای تصادفی و رفتارهای بداهه بود؛ بهگونهای که کنشگران بدون تعیین شفاف اهداف خود یا بدون شناخت نیازهای واقعیِ دستیابی به آن اهداف دست به عمل میزدند. برخی از این مبارزات از سطحی از برنامهریزی تاکتیکی (کوتاهمدت) برخوردار بودند، اما شمار بسیار اندکی از آنها بر اساس طرحهای کلان راهبردی برای هدایت کل مسیر مبارزه عمل میکردند.
امروزه گروههای درگیر در مبارزه خشونتپرهیز دیگر نیازی به آزمودن دوباره مسیرهای پیمودهشده ندارند. با درک عمیقتر این روش، تبادل این دانش و بهکارگیری برنامهریزی استراتژیک یا بلندمدت، اثربخشی مبارزات خشونتپرهیز افزایش یافته است.
ارکان برنامهریزی
فاز اول: ارزیابی و تحلیل اولیه
- بررسی مسائل و موضوعات مورد اختلاف از دیدگاه هر دو طرف منازعه.
- تهیه تحلیلی جامع از ساختارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعیاقتصادی موجود در جامعه یا کشور، در کنار بررسی توزیع جمعیت.
- تدوین برآورد راهبردی، به این معنا که: نقاط قوت و ضعف هر دو طرف درگیری شناسایی شود. این امر شامل شناسایی منابع قدرت طرفهای درگیر و نهادهای پشتیبان آنها، تحلیل منابع در دسترس یا تحت کنترل هر طرف، بررسی میزان وابستگی متقابل برای تأمین نیازهای خاص و سنجش توان مبارزاتی نسبی دو طرف است.
- تعیین اینکه کدامیک از منابع قدرت طرف مقابل بهترین هدف برای تضعیف یا حذف شدن هستند.
- شناسایی و بررسی نقشها و رویکردهای احتمالی طرفهای ثالث در منازعه، از جمله بخش عمده جامعه که موضع بیطرف دارند.
- شناسایی سایر عوامل محیطی و بیرونی مؤثر بر گزینههای عملی: جغرافیا، شرایط آبوهوایی، اقلیم، زیرساختها و موارد مشابه.
- تعیین دیگر گونههای فشاری که میتوانند به تحقق اهداف مقاومتکنندگان کمک کنند.
- ارزیابی عوامل یادشده برای مشخص کردن اینکه شرایط کنونی در یک بازه زمانی مشخص، برای پیشبرد مبارزه خشونتپرهیز مساعد است یا نامساعد. کدام شرایط «تغییرناپذیر»، کدام متغیر و کدام عوامل مستقیماً تحت تأثیر اقدامات مقاومتکنندگان یا رقبای آنان قرار دارند؟
فاز دوم: تدوین استراتژی
- تدوین استراتژی کلان برای تمامیت منازعه. تعیین دقیق و شفاف هدف مبارزه. محاسبه کلی چگونگی پیشبرد مبارزه خشونتپرهیز برای دستیابی به این هدف. این مرحله، دربرگیرنده نقشه جامع، بلندمدت و مادر برای هدایت مبارزه و هماهنگسازی و هدایت تمام منابع مناسب و دردسترس گروه مبارز است.
- بررسی اینکه آیا هدف اصلی منازعه در قالب یک کارزار فراگیر به دست میآید یا خیر. در صورت امکان، چگونگی اجرای آن طراحی شود؛ در غیر این صورت، مبارزه باید مرحلهبندی شده و شامل کارزارهای محدودتر برای دستیابی به اهداف ثانویه اما مهم باشد.
- تدوین راهبردهایی برای کارزارهای اختصاصی با اهداف محدودتر در طول مسیر مبارزه. در این بخش، چارچوب کلی راهبرد جامع وارد جزئیات شده و به پرسشهای «چه کسی، چه چیزی، در کجا، چه زمانی و چگونه» در طراحی یک کارزار مشخص پاسخ داده میشود.
- انتخاب تاکتیکهای کوتاهمدت مشخص و روشهای عملی فردی برای پیشبرد راهبرد برگزیده.
- گزینش دقیق تاکتیکها و روشها در چارچوب یک کارزار راهبردی مشخص، و تنها پس از تدوین راهبرد کلان، موضوعیتی اساسی دارد. روشهای خشونتپرهیز قابل انتخاب شامل اعتراض و ترغیب، عدم همکاری و مداخله است. کارایی برخی روشها متناسب با شرایط متفاوت خواهد بود که تا حد زیادی به راهبرد کلان، هدف کلی، برآورد راهبردی و هدف اختصاصی هر کارزار بستگی دارد. توانایی برخی روشها در محدودسازی و قطع منابع قدرت حاکمیت بیشتر از سایر شیوههاست.
- حصول اطمینان از همسویی و هماهنگی طرح راهبردی در حوزه اهداف، انواع فشارهای پیشبینیشده و تاکتیکها و روشهای انتخابی.
فاز سوم: ظرفیتسازی
- حصول اطمینان از اینکه راهبردهای انتخابی در محدوده توان و ظرفیت اجرایی جامعه قرار دارند. در صورت نبود توان کافی، تلاشهای مشخصی برای تقویت ظرفیت جامعه صورت گیرد یا آنکه راهبردها متناسب با توان موجود تعدیل شوند.
- تقویت سازمانها و نهادهای خارج از کنترل طرف مقابل، بهویژه در حالتی که استراتژی کلان خواهان بهکارگیری این تشکلهای مستقل برای اجرای عدم همکاری و نافرمانی باشد.
- پیشبینی امکان استفاده از کمکهای طرفهای ثالث، بدون تکیه و وابستگی کامل به آنها.
فاز چهارم: مبارزه آشکار
- تمرکز نقاط قوت مقاومتکنندگان بر نقاط ضعف طرف مقابل به منظور دستیابی به اهداف مشخصشده بر پایه راهبرد کلان، راهبرد کارزار و شیوههای انتخابی، بهویژه در زمینه محدود ساختن و قطع منابع قدرت حاکمیت.
- اجرای منظم طرح راهبردی بر مدار انضباط و پرهیز کامل از خشونت، تا از تضعیف مقاومت جلوگیری شود.
- تضمین اینکه فعالیتهای مبارزاتی به توانمندسازی مقاومتکنندگان بینجامد.
- حفظ دسترسی مقاومتکنندگان به منابع حیاتی.
- حفظ طرف مقابل در وضعیت عدم تعادل.
- ایستادگی در برابر سرکوبگری طرف مقابل همگام با پایبندی به الگوهای مبارزاتی خود.
- کنشگری بهجای واکنشپذیری صرف. حفظ ابتکار عمل و پویایی در میدان. مبارزه باید بر اساس قواعد و شرایط گروه مقاومت پیش برود، نه قواعد دیکتهشده از سوی طرف مقابل.
- بازبینی و ارزیابی پیوسته فرایند اجرای مبارزه در انطباق با طرح راهبردی.
منبع: فصل سوم از کتاب «جایگزینهای واقعبینانه وجود دارند» اثر جین شارپ.




