تجربه جنبشهای مدنی در جهان
جنبشهای اعتراضی در دو دهه گذشته در سرتاسر جهان، همزمان با تغییر شیوههای سرکوب و گسترش فناوری، ابزارهای خود را نیز تغییر دادهاند و از راهپیمایی فراتر رفتهاند.
مایکل ای. بیر در پژوهش «تاکتیکهای مقاومت مدنی در قرن بیستویکم»، منتشرشده از سوی مرکز بینالمللی منازعات بدون خشونت، مجموعهای از همین تجربهها را بررسی کرده است. نقطه عزیمت او فهرست ۱۹۸ روش کنش بدون خشونت جین شارپ است که نخستین بار در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. بیر میگوید از آن زمان صدها تاکتیک دیگر به کار گرفته یا شناسایی شدهاند و پایگاه دادهای که این پژوهش بر آن تکیه دارد، بیش از ۳۰۰ شیوه مقاومت بدون خشونت را ثبت کرده است. او تنها در این مطالعه بیش از صد تاکتیک را شناسایی کرده که در فهرست شارپ وجود نداشتند.
این کتاب بررسی میکند که جنبشها چگونه تاکتیک خود را با موقعیت سیاسی، ظرفیت سرکوب، منابع در دسترس و رفتار طرف مقابل تنظیم میکنند. نویسنده تاکتیکهای مقاومت مدنی را در سه خانواده کلی قرار میدهد: «گفتن»، «انجام ندادن» و «انجام دادن یا ساختن». هر کدام از این سه نیز میتوانند برای اعمال فشار یا برای اقناع و ساختن یک بدیل به کار روند.
مثلا یک راهپیمایی یا شعار اعتراضی در دسته «گفتن» قرار میگیرد، اعتصاب و تحریم نمونههای «انجام ندادن» هستند و محاصره یک ساختمان یا ایجاد یک نهاد موازی در دسته «انجام دادن یا ساختن». اما اهمیت این طبقهبندی زمانی روشنتر میشود که پای نمونههای واقعی به میان میآید.
یکی از این نمونهها «فلشماب- flash mob» است. این شیوه ابتدا به عنوان نوعی هنر مشارکتی شناخته میشد، اما به تدریج وارد اعتراضات سیاسی شد. فلش ماب یعنی گروهی از افراد بدون اعلام عمومی قبلی، در زمان و مکانی مشخص ظاهر میشوند، عملی هماهنگ انجام میدهند و در صورت لزوم به سرعت پراکنده میشوند. مثلا در سال ۲۰۰۹ صدها نفر با لباسهای رسمی وارد والاستریت شدند و یک جنگ بزرگ با بالش راه انداختند. اعتراضی طنزآمیز که در آن شرکتکنندگان میگفتند آنها هم «بسته نجات مالی» میخواهند.
فلشماب در کشورهای اقتدارگرا اما کاربردی دیگر پیدا کرد. در تایلند، بلاروس و زیمبابوه، معترضان از آن برای دور زدن ممنوعیت تجمع استفاده کردند. در تایلند در سال ۲۰۱۴، شکل پراکنده این اعتراضها به شرکتکنندگان اجازه میداد با رسیدن پلیس به سرعت محل را ترک کنند و بعد در نقطهای دیگر دوباره جمع شوند. در بلاروس، این شیوه از اعتراض شکلی سادهتر داشت: دست زدن در ملأعام. نیروهای امنیتی کسانی را که صرفا کف میزدند بازداشت کردند. نتیجه، تصاویری بود که در آن ماموران مسلح به شهروندانی حمله میکردند که ظاهرا هیچ کاری جز دست زدن نکرده بودند. پژوهش میگوید همین تصاویر به افزایش مخالفت با حکومت الکساندر لوکاشنکو کمک کرد.
در کتاب آمده است که گاهی کنش طوری انتخاب میشود که واکنش حکومت را به مسئله اصلی تبدیل کند. سرکوب راهپیمایی را میتوان با ادعای «اخلال در نظم» توجیه کرد. اما توضیح بازداشت کسانی که فقط دست میزنند دشوارتر است.
«کاسرولاتزو» یا همان اعتراض با قابلمه و ماهیتابه، نمونهای دیگر از تبدیل یک شیء روزمره به ابزار سیاسی است. در این روش شرکتکنندگان با کوبیدن ظروف فلزی سروصدای زیادی ایجاد میکنند. در ونزوئلا در سال ۲۰۱۶، مخالفان نیکلاس مادورو از همین شیوه برای اعتراض به بحران اقتصادی و کمبود مواد غذایی استفاده کردند. انتخاب قابلمه معنایی روشن داشت: ظرفی که باید پر از غذا باشد، به نماد خالی بودن سفره تبدیل شده بود.
این تاکتیک مزیت دیگری هم داشت. لازم نبود هزاران نفر در یک میدان جمع شوند. شهروندان میتوانستند از خانهها و محلههای مختلف به طور همزمان صدا ایجاد کنند. به این ترتیب اعتراض در سطح شهر پخش میشد و نیروهای امنیتی با یک جمعیت متمرکز و قابل محاصره روبهرو نبودند. زنان نیز در بسیاری از نمونههای کاسرولاسو حضور پررنگی داشتهاند.
هنر خیابانی هم در بسیاری از جنبشها چنین نقشی دارد. در دوران دیکتاتوری آگوستو پینوشه در شیلی، گروههایی از هنرمندان دیوارهای شهر را با تصاویر سیاسی و اجتماعی میپوشاندند. چهرههای حکومت با زبان طنز تصویر میشدند و در کنار آنها تصاویری از امید و آیندهای متفاوت قرار میگرفت. حکومت اغلب این نقاشیها را به سرعت پاک میکرد، اما هنرمندان دست از کار نمیکشیدند و خود این چرخه، بخشی از جدال بر سر فضای عمومی بود.
نقاشی دیواری بعدها در تیمور شرقی، فلسطین و ایرلند شمالی نیز به ابزاری سیاسی تبدیل شد. در پروژه «Face ۲ Face» در سال ۲۰۰۷، از فلسطینیها و اسرائیلیهایی که مشاغل مشابه داشتند عکس گرفته شد و تصویر آنها روی دیوار جدایی نصب شد. دیواری که برای جدا کردن ساخته شده بود، در این پروژه به سطحی برای نشان دادن شباهتهای دو سوی آن تبدیل شد.
ورود اینترنت و تلفن همراه، بخشی دیگر از این تغییر تاکتیکی است. در جریان اعتراضات هنگکنگ در سال ۲۰۱۹، فعالان یک بازی واقعیت مجازی ساختند که بازیکن را در موقعیت معترض قرار میداد. کاربر میتوانست در خیابانهای شبیهسازیشده حرکت کند، با گاز اشکآور روبهرو شود و از پلیس فرار کند. سازندگان بازی میگفتند خودِ ساختن بازی نیز بخشی از اعتراض است.
فناوری کمک میکند تا اعتراض میتواند به تجربهای تعاملی تبدیل شود که مخاطب را از جایگاه تماشاگر بیرون میآورد. بازی ویدیویی در اینجا هم وسیله روایت است، هم آموزش و هم حافظه جنبش.
استفاده از تلفن همراه برای ثبت رفتار نیروهای امنیتی نیز در این کتاب به عنوان تاکتیکی مستقل بررسی شده است. نویسنده از مفهوم «سوسویلنس» یا نظارت از پایین استفاده میکند. وضعیتی که در آن شهروندان، نهادهای قدرت را ثبت و مستندسازی میکنند.
در انتخابات سال ۲۰۰۷ در سیرالئون و غنا از تلفنهای همراه برای ثبت تخلف و ارعاب انتخاباتی استفاده شد. معترضان در کشورهای مختلف نیز اعتراضات خود را به صورت زنده پخش میکنند تا اگر بعدا به خشونت یا تخلف متهم شدند، سندی مستقل از رفتار آنها وجود داشته باشد. نکته این است که ثبت تصویر فراتر از رسانهای کردن، هزینه تحریف روایت یا خشونت پلیس را بالا میبرد.
با این حال، همه تاکتیکها به «انجام دادن» مربوط نیستند. گاهی قدرت یک جنبش در خودداری از همکاری ظاهر میشود.
در جریان اعتراضات بزرگ کره جنوبی در سال ۲۰۱۵، آتشنشانی جریان آب هیدرانتها را قطع کرد تا نیروهای امنیتی نتوانند از آن برای آبپاشی به معترضان استفاده کنند. یعنی یک نهاد با متوقف کردن همکاری خود، ظرفیت نهادی دیگر برای سرکوب را کاهش داد.
نمونهای مشابه نیز در آمریکا دیده میشود. پس از اعلام برنامه اداره مهاجرت و گمرک برای انجام یورشهای گسترده علیه مهاجران فاقد مدرک، چند شهر اعلام کردند با این اداره همکاری نخواهند کرد. شهردار شیکاگو به پلیس دستور داد علاوه بر خودداری از همکاری، دسترسی ماموران مهاجرت به پایگاه داده پلیس را نیز قطع کنند.
کتاب میگوید که اجرای قدرت سیاسی بدون همکاری شبکهای بزرگ از کارمندان، سازمانها، متخصصان و شهروندان دشوار است و گاهی موثرترین محل مقاومت همان نقطهای است که یک دستور باید به اجرا درآید.
در برمه نیز راهبان بودایی از یک مناسک مذهبی برای افزایش فشار سیاسی استفاده کردند. در سالهای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۷، راهبان در اعتراض به رفتار حکومت نظامی، کاسههای صدقه خود را برگرداندند و از پذیرفتن غذا از مقامهای نظامی خودداری کردند. در سنت بودایی، غذا دادن به راهب با کسب فضیلت مذهبی پیوند دارد. بنابراین نپذیرفتن غذا، مقامهای نظامی را در از یک نظام ارزشی مذهبی طرد میکرد.
در عرصه اقتصادی، خروج سرمایه نمونهای دیگر از عدم همکاری است. در دهه ۱۹۸۰ چند کلیسای بزرگ آمریکایی، بانکها را وادار کردند سرمایه صندوقهای بازنشستگی آنها را از شرکتهایی که از نظام آپارتاید آفریقای جنوبی سود میبردند خارج کنند. سالها بعد، صندوق بازنشستگی دولتی نروژ نیز سرمایه خود را از شرکتهای زغالسنگ خارج کرد. اعتراضی که مستقیما به منبع مالی هدف وصل میشود.
اما یکی از غیرمنتظرهترین تاکتیکهایی که کتاب بررسی میکند، متوقف کردن آگاهانه اعتراض است. یعنی جنبش موقتا از انجام عملی که برای طرف مقابل هزینه ایجاد میکند، برای پیشبرد مذاکره و چانهزنی صرفنظر میکند.
در سال ۲۰۱۷ کارکنان فرودگاه نیوآرک در آمریکا اعتصاب خود بر سر شرایط کار را پس از آنکه امریکن ایرلاینز پذیرفت با نماینده اتحادیه مذاکره کند، متوقف کردند. این توقف به عنوان یک حرکت حسن نیت انجام شد و در ادامه فرودگاه اتحادیه را به رسمیت شناخت.
نمونه مشهورتر به جنبش همبستگی لهستان مربوط است. در مارس ۱۹۸۱ این اتحادیه قصد داشت در اعتراض به خشونت پلیس، اعتصاب عمومی برگزار کند. لخ والسا پس از آنکه دولت کمونیستی پذیرفت وارد مذاکره شود و امتیازهایی بدهد، اعتصاب را لغو کرد.
این تاکتیک از نظر سیاسی پرریسک است. عقبنشینی میتواند نشانه ضعف تلقی شود و طرف مقابل را به فشار بیشتر تشویق کند. اما در شرایطی دیگر، توقف حسابشده یک اقدام میتواند نشان دهد جنبش تنها برای ایجاد اختلال فعالیت نمیکند و برای مذاکره نیز فضایی مشخص در نظر گرفته است.
در سوی دیگر این طیف، مداخلههای مستقیم قرار دارند. یکی از نمونههای کتاب «دایاین» است. اعتراضی که در آن شرکتکنندگان روی زمین دراز میکشند و خود را مرده نشان میدهند. در این کنش بدنها مسیر رفتوآمد را مسدود میکنند و تصویری اثرگذار خلق میشود. در سال ۲۰۱۶ فعالان هنگکنگ در اعتراض به کشتار کوسهها برای تهیه سوپ، لباس کوسههای خونآلود پوشیدند و یک دایاین برگزار کردند.
افشاگری از درون سازمان نیز در دسته مداخلههای اقتصادی قرار میگیرد. پژوهش پرونده سرگئی مگنیتسکی، حسابرس روس را مثال میزند که فساد و سوءاستفاده مقامهای روس را افشا کرد. او پس از افشاگری بازداشت شد و در زندان جان باخت. کتاب میگوید افشاگری میتواند تاثیر بسیار بالایی داشته باشد، اما برای فرد افشاگر نیز خطر ایجاد کند.
با این حال، مقاومت مدنی همیشه در پی متوقف کردن چیزی نیست. گاهی هدف، ساختن چیزی است که هنوز وجود ندارد.
بیر از این دسته با عنوان «مداخله خلاق» یاد میکند: ساختن نهاد، رفتار یا رابطهای که نظم جایگزین را در عمل نشان دهد. نمونه آن برنامههای گاندی برای تولید پارچه و نمک در هند است. مردم باید بخشی از وابستگی اقتصادی خود را به استعمار کنار میگذاشتند و چیزی را که میخواستند در آینده داشته باشند، از همان زمان میساختند.
در آرژانتین پس از بحران اقتصادی سال ۲۰۰۱ نمونهای رادیکالتر شکل گرفت. بیش از ۳۰۰ کارخانه ورشکست شدند و در برخی از آنها صاحبان مجموعه را ترک کردند. کارگران کارخانهها را در اختیار گرفتند و آنها را به تعاونیهای متعلق به کارکنان تبدیل کردند.
جنبش برابری ازدواج نیز نمونهای از همین نوع مقاومت است. از دهه ۱۹۷۰ زوجهای همجنسگرا در اروپا و آمریکای شمالی مراسم ازدواج برگزار میکردند، حتی زمانی که قانون آنها را به رسمیت نمیشناخت. برخی گروهها نیز نهادهای مذهبی خود را ایجاد کردند. کلیسای Metropolitan Community Church که نخستین ازدواج خود را در سال ۱۹۶۹ برگزار کرد، بعدها صدها جماعت مذهبی تشکیل داد. این مراسم در آغاز اثر حقوقی نداشتند، اما توانستندبر نهادهای مذهبی، قانونگذاران و افکار عمومی فشار اجتماعی، اخلاقی و سیاسی وارد کنند.
در روسیه نیز سازماندهندگان اعتراضات انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۲ با مشکل دیگری روبهرو بودند: بیاعتمادی مردم به رهبران جنبش. یک شبکه تلویزیونی اینترنتی به نام SOTV تصمیم گرفت پشت صحنه سازماندهی اعتراضات، از جمله مسائل مالی را به صورت عمومی پخش کند. «شفافیت داوطلبانه» در این مورد خود به تاکتیک تبدیل شد. روشی برای افزایش اعتماد به سازماندهندگان و همزمان برجسته کردن غیرشفاف بودن حکومت.
کتاب میگوید که تاکتیک موفق لزوما عجیبترین یا پرسروصداترین کنش نیست. یک تاکتیک زمانی معنا پیدا میکند که با هدف، زمان، مخاطب و میزان خطر تناسب داشته باشد. بنابراین صرف قرار گرفتن یک روش در فهرست مقاومت مدنی به معنای توصیه به استفاده از آن نیست. پیش از هر اقدام باید دید که آیا این کار در این شرایط مناسب است و آیا برای رسیدن به هدف کوتاهمدت و بلندمدت موثر خواهد بود؟
از همین رو، تنوع تاکتیکی برای یک جنبش اهمیت پیدا میکند. تکرار یک روش، حتی اگر در ابتدا موثر باشد، به حکومت یا طرف مقابل فرصت میدهد شیوه مهار آن را یاد بگیرد. یک جنبش میتواند از اعتراض علنی به عدم همکاری، از تجمع متمرکز به کنشهای پراکنده، از فشار اقتصادی به ساختن نهاد جایگزین و در مقاطعی حتی به تعلیق موقت فشار حرکت کند.
کتاب مقاومت مدنی را نه مجموعهای از دستورالعملهای ثابت، بلکه میدان دائمی آزمون و خطا تصویر میکند. حکومتها شیوههای کنترل خود را تغییر میدهند و جنبشها نیز ناچارند پاسخهایی تازه پیدا کنند. مهم کاری است که یک کنش در تغییر موازنه قدرت انجام میدهد.





