چطور می‌توان گزارش‌های پسابحران را به اسناد استنادپذیر تبدیل کرد؟

خیریه

تحلیلی بر گزارش فعالیت خیریه‌ها در زمان جنگ

موسسه «خیرایران» که مرجع اطلاعات خیریه‌ها و سمن‌ها است در گزارشی با عنوان «وﺿﻌﯿﺖ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺧﯿﺮﯾﻪ‌ﻫﺎ در ﺟﻨﮓ ﺗﺤﻤﯿﻠﯽ ۴۰ روزه» تصویری آماری و کمی از میزان مشارکت و پویایی نهادهای مردمی و خیریه‌ها در جریان جنگ ۴۰ روزه ارائه کرده است. این سند بر پایه ارتباط با ۱۰۶۶ موسسه خیریه، سازمان مردم‌نهاد و مرکز نیکوکاری نوشته شده که در نهایت به انجام ۵۱۱ مصاحبه تلفنی انجامیده است. از این میان، تعداد ۴۴۵ مصاحبه به عنوان داده‌های معنادار و قابل اتکا وارد چرخه تحلیل نهایی پژوهشگران این موسسه شده‌اند.

بر اساس یافته‌های کمی این پیمایش، ۹۱ درصد از کل نمونه‌های بررسی‌شده (۴۰۷ مورد از ۴۴۵ موسسه) در طول این بحران ۴۰ روزه فعال بوده‌اند. همچنین از ۲۲۹ موسسه خیریه و سازمان مردم‌نهاد ارزیابی‌شده، ۲۰۴ مورد (معادل ۸۹ درصد) و از ۲۱۶ مرکز نیکوکاری، ۲۰۳ مورد (معادل ۹۴ درصد) به فعالیت‌های خود در زمان جنگ ادامه داده‌اند. این موسسات بر اساس شاخص‌های اولیه گزارش، به سطوح مختلفِ «تعطیل، کم، متوسط، خوب و عالی» تقسیم شده‌اند. 

در بخش تحلیل کیفی و مضمون‌سازی فعالیت‌ها، آمارها حاکی از آن است که «امدادرسانی معیشتی و توزیع اقلام ضروری» با اختصاص ۳۰ درصد از کدها، در صدر اقدامات قرار دارد. محورهای دیگری نظیر حمایت‌های درمانی، حضور در تجمعات و موکب‌ها، حمایت از کودکان و دانش‌آموزان، خدمات آموزشی و مشاوره‌ای، و در نهایت بازسازی و کمک‌های عمرانی، هرکدام سهمی معادل ۱۵ درصد از کل فعالیت‌های ثبت‌شده را به خود اختصاص داده‌اند. در کنار این اقدامات، موسسات با موانعی چون کاهش منابع مالی، اختلال در شبکه اینترنت و فشارهای روانی نیز روبرو بوده‌اند.

این گزارش واجد نقاط قوت متعدد در حوزه ارزیابی‌های سریع پسابحران است. برای مثال «خیرایران» با واکنش به موقع و انتخاب موضوعی مهم، نقش تشکل‌های مردمی در بازتوانی اجتماعی را بررسی کرده و به الگوهای کاربردی سیاست‌گذاری رسیده است. پژوهشگران این سند موفق شده‌اند با انعطاف‌پذیری روش مصاحبه نیمه‌ساختاریافته، حجمی قابل‌توجه از داده‌ها شامل ۴۴۵ مصاحبه معنادار را از میان بیش از هزار تماس میدانی استخراج کنند. بعلاوه، ارائه‌ پیشنهادهای عملی در سطوح مختلف حامیان و سیاست‌گذاران در کنار شفافیت نسبی تیم تحقیق در تبیین فرآیند تحلیل داده‌ها و زمان صرف‌شده، اعتبار و ارزش کاربردی این گزارش را بالا برده است. این پیشنهادها حوزه‌هایی متنوع از جمله تضمین تداوم فعالیت موسسات، ارائه حمایت‌های روانی به آسیب‌دیدگان، برگزاری دوره‌های آموزشی، تأمین نیازهای فوری میدانی، شبکه‌سازی میان‌نهادی و ایجاد حمایت‌های ساختاری را در بر می‌گیرد. 

اما با وجود این نقاط قوت، پژوهشگران این سند می‌توانستند با اتخاذ رویکردهای دقیق‌تر، از بروز برخی مشکلات و موانع روش‌شناختی جلوگیری کنند تا وزن علمی و استنادی گزارش برای تصمیم‌گیری‌های کلان ملی افزایش یابد. 

مساله نمونه‌گیری

یکی از نکاتی که در هر پژوهش میدانی باید به آن توجه کرد، مسئله نمونه‌گیری و میزان تعمیم‌پذیری نتایج آن به کل جامعه آماری است. در سند مورد اشاره، ابهامات ساختاری درباره فهرست اولیه انتخاب خیریه‌ها و معیارهای ورود و خروج آن‌ها به این مطالعه دیده‌ می‌شود. تفکیک استانی داده‌ها نشان‌دهنده نامتوازن بودن شدید پراکندگی جغرافیایی است؛ به طوری که سهم استان‌های تهران، اصفهان و خراسان رضوی بسیار بیشتر از سایر مناطق کشور ثبت شده است.

در این بخش، بهتر بود پژوهشگران سهم هر استان را بر اساس جمعیت واقعی خیریه‌های فعال در آن منطقه وزن‌دهی می‌کردند یا معیار ورود مشخصی برای توزیع عادلانه نمونه‌ها در نظر می‌گرفتند. عدم توازن جغرافیایی یک مانع بزرگ در مسیر سیاست‌گذاری جامع است. زیرا رفتارهای نهادهای مدنی در مناطق مرزی یا توسعه‌نیافته در زمان جنگ، تفاوت‌های ماهوی با پایتخت دارد. بنابراین، تا زمان اصلاح این ساختار، نتایج این سند را باید صرفاً بازتاب‌دهنده تجربه زیسته همین ۴۴۵ موسسه مصاحبه‌شده دانست، نه کل کشور.

علاوه بر این، نرخ عدم پاسخ‌گویی در این پیمایش حدود ۵۲ درصد بوده است. این مساله به «سوگیری عدم پاسخ‌گویی» منجر می‌شود. بهتر بود در نسخه نهایی، فصلی مجزا تحت عنوان «محدودیت‌های مطالعه» گنجانده می‌شد تا اثر این سکوت آماری بر نتایج نهایی به طور شفاف تحلیل شود. بدون این تحلیل، گزاره‌هایی مانند فعالیت ۹۱ درصدی کل خیریه‌ها در زمان جنگ ممکن است دچار بزرگ‌نمایی شده باشد، چرا که وضعیت موسسات خاموش یا منحل‌شده در این میان مشخص نیست. 

راستی‌آزمایی

بخشی مهم از یافته‌های گزارش درباره سطح فعالیت و مشکلات موجود، بر اظهارات و ادعاهای مدیران خود خیریه‌ها استوار است. اگرچه تکنیک خوداظهاری برای درک زاویه دید کنشگران درگیر در بحران بسیار مفید است، اما تکیه مطلق بر آن می‌تواند ارزیابی را دچار نوعی خوش‌بینی مفرط یا بزرگ‌نمایی ناخواسته کند؛ چرا که موسسات معمولاً در مواجهه با ارزیابان تمایل دارند عملکرد خود را مثبت‌تر یا گسترده‌تر از واقعیت جلوه دهند.

برای رفع این مانع، بهتر بود داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها با منابع عینی دیگر راستی‌آزمایی می‌شدند. تطبیق گفته‌های مدیران با گزارش‌های مالی، مستندات تصویری، نظرات حامیان، دیدگاه‌های مستقیم مددجویان و داده‌های ثبت‌شده در نهادهای محلی مدیریت بحران، می‌توانست تصویری به مراتب واقع‌بینانه‌تر ارائه کند.

از سوی دیگر، شاخص‌های تعریف‌شده برای سنجش سطح فعالیت موسسات (تقسیم‌بندی به سطوح تعطیل، کم، متوسط، خوب و عالی) فاقد معیارهای ملموس و قابل امتیازدهی عددی هستند. در اینجا نیز بهتر بود برای هر سطح، معیارهای سنجش‌پذیری تعریف می‌شد. شاخص‌هایی مانند درصد تداوم خدمات پیشین، تعداد مددجویان تحت پوشش، سرعت واکنش و وجود برنامه اضطراری مکتوب.

در بعد آماری نیز بهتر بود پیش از انتشار، گزارش بازبینی می‌شد تا تناقض میان آمار متن اصلی (ادعای فعالیت ۹۱ درصدی موسسات خیریه) و جداول (سهم واقعی ۸۹ درصدی موسسات خیریه و سمن‌ها) برطرف شود. همچنین مبنای محاسبه درصدهای مربوط به نوع فعالیت‌ها (نظیر سهم ۳۰ درصدی امدادرسانی معیشتی) نامشخص است. در این زمینه بهتر بود صراحتاً ذکر می‌شد که این آمارها بر اساس تعداد خیریه‌ها محاسبه شده‌اند یا تعداد کدهای استخراج‌شده.

ضرورت اولویت‌بندی

موسسات مورد مطالعه مشکلاتی متعدد از جمله کاهش شدید منابع مالی، اختلال در شبکه اینترنت، فشارهای سنگین روانی بر پرسنل، ضعف در هماهنگی‌های بین‌نهادی و موانع سازمان‌دهی نیروها را گزارش کرده‌اند. با این حال، تحلیل‌های موجود در گزارش مشخص نمی‌کنند که کدام‌یک از این موانع از حیث فوریت، فراوانی و شدت اثر در اولویت نخست قرار دارند.

در مواجهه با این حجم از مشکلات، بهتر بود پژوهشگران از یک ماتریس علمی (مانند حاصل‌ضرب فراوانی در شدت اثر و قابلیت مداخله) استفاده می‌کردند. برای نمونه، اگرچه مشکل کاهش منابع مالی ماهیتی مستمر و عمیق دارد، اما اختلال در ارتباطات اینترنتی در لحظات اولیه وقوع بحران، واجد شدت اثر آنی و عملیاتی است که می‌تواند فرآیند امدادرسانی را به طور کامل قفل کند. عدم اولویت‌بندی این مشکلات، مانع از تخصیص بهینه منابع در زمان بحران می‌شود.

همچنین، برای کاربردی‌تر شدن سند، بهتر بود تحلیل‌های مقایسه‌ای متقاطع مبنای کار قرار می‌گرفت. به جای ارائه یک تصویر کلی، تفکیک داده‌ها بر اساس نوع تخصصی خیریه (سلامت، معیشت، کودک)، اندازه موسسه (کوچک و بزرگ) و سطح آسیب منطقه، می‌تواند به سیاست‌گذار در طراحی پکیج‌های حمایتی هدفمند یاری رساند.

در بخش توصیه‌ها نیز پیشنهادهایی برای تداوم فعالیت، شبکه‌سازی و حمایت‌های روانی مطرح شده است. برای آنکه این موارد در حد توصیه باقی نمانند، بهتر بود برای هر پیشنهاد یک شناسنامه اجرایی شامل سازمان مسئول، زمان‌بندی (اقدامات فوری، کوتاه‌مدت و بلندمدت)، بودجه تقریبی و شاخص‌های سنجش موفقیت تعریف می‌شد. پیوست کردن یک «بسته آمادگی بحران» شامل چک‌لیست ارتباطات اضطراری و نظام گزارش‌دهی شفاف به حامیان، می‌تواند خروجی عملیاتی این پژوهش را به عنوان یک راهنمای ملموس برای موسسات مدنی در بحران‌های آینده ارائه کند.

درواقع برای بحران‌های آینده ما به سندی احتیاج داریم که فراتر از توصیف‌های کلی، معیارهای سنجش‌پذیر، ساختار اولویت‌بندی‌شده و برنامه‌های اجرایی زمان‌بندی‌شده را در اختیار سیاست‌گذاران و نهادهای مدنی قرار دهد. یک متن استنادپذیر که مسیر را برای طراحی یک نظام‌نامه جامع مدیریت بحران هموار کند و نظام‌نامه‌ای که در آن نقش خیریه‌ها نه به عنوان توزیع‌کننده‌ اقلام، بلکه به عنوان بازوهای استراتژیک در حفظ همبستگی اجتماعی و بازتوانی پس از جنگ تعریف شود. 

درهمین زمینه

حق تجمع

مراحل برنامه‌ریزی راهبردی برای مبارزات خشونت‌پرهیز علیه حکومت‌های سرکوبگر

مبارزه خشونت‌پرهیز روشی برای پیشبرد مبارزه با بهره‌گیری از شیوه‌های اجتماعی، روانی، اقتصادی و سیاسی اعتراض، عدم همکاری و مداخله اخلال‌گرانه است. این شیوه بر پایه...
بازداشت معلمان

راهنمای بقا در میانه فشارها: نهادهای مدنی و سندیکاها چگونه می‌توانند با تهدیدها مقابله ‌کنند؟

در سال‌های اخیر، روند محدود شدن فضای مدنی و افزایش فشارهای امنیتی و قانونی بر تشکل‌های کارگری و نهادهای غیردولتی، به پدیده‌ای گسترده در بسیاری از...
حق تجمع مسالمت آمیز

آیا فروکش کردن اعتراضات به معنای شکست جنبش است؟

مشارکت در جنبش‌های اجتماعی همواره با نوعی دوگانگی عاطفی و روان‌شناختی گره خورده است. کسانی که پا به میدان مبارزات مدنی و تحولات جمعی می‌گذارند، معمولاً...