رخداد نیما تکیدو و بازاندیشی ظرفیت کنش جمعی در جامعه شبکهای
روز جمعه دوم مرداد، هزاران نوجوان و جوان راهی ایرانمال شدند تا نیما تکیدو، یوتیوبر و تولیدکننده محتوای فارسیزبان را از نزدیک ببینند. جمعیت خیلی زود از ظرفیت سالن «بلکباکس» فراتر رفت، راهروها پر از آدم شد و برنامه نیز با اختلال روبهرو شد. تصاویر این ازدحام به یکی از موضوعات بحثبرانگیز شبکههای اجتماعی ایران در روزهای اخیر تبدیل شد.
واکنشها متفاوت بود. برخی این صحنه را فقط نشانه محبوبیت یک اینفلوئنسر میدانستند و برخی دیگر، گواهی بر شکاف نسلی. نسلی که دیگر به بازیگران تلویزیون یا خوانندگان مرجعیت نمیدهد، بلکه چهرههایش را از یوتیوب و اینستاگرام بیرون میکشد.
اما برای ما مهمتر از اینکه چرا یک یوتیوبر تا این حد محبوب شده، این است که چطور هزاران نفر بیآنکه عضو هیچ سازمانی باشند، بیآنکه رهبری داشته باشند و حتی بدون آنکه اغلب یکدیگر را بشناسند، توانستند در فاصلهای کوتاه در یک نقطه مشخص جمع شوند. آیا در عصر شبکههای اجتماعی، شکل کنش جمعی در حال تغییر است؟
معیارهای قدیمی دیگر کافی نیستند
تا همین چند دهه پیش، قدرت جامعه مدنی را با شمردن انجمنها، اتحادیهها و سازمانهای مردمنهاد میسنجیدند. هرچه این نهادها ضعیفتر میشدند، فرض بر این بود که ظرفیت جامعه برای همکاری و اقدام مشترک هم افت کرده است.
اما این تصویر امروز تغییر کرده است. ممکن است جامعهای از نظر سازمانهای رسمی لاغر و ضعیف باشد، اما زیر پوست همان جامعه، شبکهای گسترده از ارتباطات، علایق مشترک و تجربههای مشابه جریان داشته باشد. شبکهای که در زندگی روزمره دیده نمیشود، اما در لحظهای خاص میتواند ناگهان فعال شود و هزاران نفر را به یک اقدام هماهنگ بکشاند.
اینجاست که باید میان دو مفهوم فرق گذاشت: «زندگی انجمنی» و «ظرفیت کنش جمعی». زندگی انجمنی یعنی حضور در ساختارهای پایدار با عضویت و قواعد مشخص که در طول زمان اعتماد میسازد. اما ظرفیت کنش جمعی به چنین ساختاری وابسته نیست و به نوعی از توانایی بستگی دارد که قادر است ارتباطهای پراکنده و علایق فردی را در یک لحظه به رفتاری هماهنگ تبدیل کند. آدمها میتوانند هیچوقت عضو هیچ انجمنی نباشند، اما در لحظهای خاص هماهنگ وارد عمل شوند.
چرا پیوندهای «سست» اینقدر قدرتمندند؟
در چنین جامعهای، بیشتر پیوندهای اجتماعی عمیق و صمیمی نیستند. آدمها فقط از طریق دنبال کردن یک صفحه یا اشتراک در یک علاقه به هم وصلاند. این پیوندها به ظاهر سستاند، اما دقیقاً همین سستی به آنها اجازه میدهد پیام را با سرعتی بسیار بیشتر از ساختارهای سنتی پخش کنند و اجتماعات مختلف را به هم متصل سازند.
به همین سبب، بر اساس تعداد دنبالکنندگان یا بازدید یک ویدئو بهتنهایی نمیتوان توضیح داد که چرا بعضی فراخوانها هزاران نفر را به میدان میکشانند و بعضی دیگر نه. آنچه واقعاً اهمیت دارد، معماری شبکه است: مسیرهایی که آدمها را به هم وصل میکند، شیوه گردش پیام میان گروههای مختلف و میزان همپوشانی میان اجتماعات گوناگون.
چهار مرحلهای که یک شبکه پنهان را به جمعیت واقعی تبدیل میکند
اگر بپذیریم ایرانمال فراتر از یک دورهمی هواداری بود، باید بپرسیم که این گردهماییها دقیقاً چطور شکل میگیرند؟ میشود این فرایند را در چهار گام دنبال کرد:
۱. شکلگیری شبکه نهفته: هیچ تجمع بزرگی از روز اعلام فراخوان شروع نمیشود. پیش از آن، مجموعهای از علایق، نشانههای فرهنگی و تجربههای مشترک وجود دارد که زیرساخت رویداد را میسازد. خیلی از این افراد شاید هرگز با هم گفتوگو نکرده باشند. آنچه مهم است حضورشان در یک میدان ارتباطی مشترک است، جایی که محتوای مشابه میبینند و زبان مشترک دارند.
۲. فعال شدن: داشتن شبکه بهتنهایی کافی نیست. میلیونها نفر میتوانند سالها یک چهره را دنبال کنند بدون آنکه هیچوقت دست به کنشی مشترک بزنند. فعال شدن معمولاً با یک محرک شروع میشود: یک فراخوان، یک بحران یا حضور یک چهره شناختهشده. اما این هم بهتنهایی کافی نیست.
۳. همزمان شدن: عامل تعیینکننده این است که آدمها احساس کنند تنها نیستند. تصمیم هر فرد تا حد زیادی به تصمیم دیگران وابسته است؛ بیشتر آدمها میخواهند مطمئن شوند جمعیتی همراهشان خواهد بود. استوریهای اینستاگرام، ویدئوهای کوتاه، بازنشرها و حتی عکسهای مسیر رفتن به محل برگزاری، همه نشانههایی میسازند که مشارکت دیگران را قابلمشاهده میکنند. هر تصویر تازه از حضور مردم، تردید بیشتری را از بین میبرد. نتیجه، چرخهای است که در آن هر مشارکت تازه، مشارکتهای بعدی را گستردهتر میکند.
۴. آنچه بعد از رویداد باقی میماند: اینجا داستان تازه شروع میشود. آیا آدمها به زندگی روزمره برمیگردند و همهچیز فراموش میشود یا آن تجربه مشترک به همکاریهای بعدی و ساختارهای پایدار منجر میشود؟ در بیشتر تجمعهای شبکهای، مسیر اول اتفاق میافتد؛ رویداد تمام میشود و شبکه به حالت قبلی برمیگردد. اما مسیری دیگر هم ممکن است: تجربه یک کنش جمعی میتواند نقطه شروع فرایندی تازه باشد که در آن نقشها شکل میگیرد و تدریجاً ساختاری پایدار پدید میآید.
معیار مهمتر، «نرخ تبدیل توجه به کنش» است: چند نفر از مخاطبان واقعاً وارد عمل میشوند، این کار با چه سرعتی شکل میگیرد و چقدر از واکنشهای کمهزینه مجازی، مانند یک لایک یا یک استوری، به مشارکتهای پرهزینهتر مثل حضور فیزیکی تبدیل میشود. اهمیت ماجرای ایرانمال هم دقیقاً همینجاست که بخشی از توجهِ فضای دیجیتال توانسته به حضور واقعی در فضای عمومی تبدیل شود.
چه چیزی واقعاً عوض شده است؟
این رخداد لایههایی دیگر از تغییر در جامعه امروز ایران را نشان میدهد که مهمترینشان، تغییر در مرجعیت فرهنگی است. تا دو دهه پیش، شناخته شدن در سطح ملی از دروازه رسانههای رسمی، یعنی تلویزیون، رادیو، سینما و مطبوعات، عبور میکرد. اما امروز یک تولیدکننده محتوا میتواند مستقیم با مخاطبانش ارتباط بگیرد، سالها با آنها تعامل کند و کمکم سرمایهای از اعتماد و صمیمیت بسازد.
همین تغییر، منجر به شکاف نسلی نیز شده است. یک چهره میتواند برای میلیونها نوجوان بخشی از زندگی روزمرهشان باشد، در حالی که نسلهای دیگر حتی نامش را نشنیدهاند. هر نسل رسانههای خودش را دنبال میکند، چهرههای خودش را معتبر میداند و زبان و نشانههای فرهنگی خودش را دارد. شاید به همین سبب بود که ازدحام ایرانمال برای بخشی از جامعه اینقدر غافلگیرکننده به نظر رسید. آن هم نه صرفا به خاطر بزرگی جمعیت، بلکه چون شبکهای که سالها وجود داشت، تا آن روز برای خیلیها اصلاً دیده نمیشد.
عاطفه هم در این میان نقشی پررنگ دارد. تصور رایج این است که آدمها فقط وقتی مطالبهای مشخص دارند دست به کنش جمعی میزنند. اما در بسیاری از رویدادهای شبکهای، خودِ حضور، دیده شدن و تجربه با هم بودن، بخشی از هدف است. هیجان و حس تعلق، گاهی به همان اندازه استدلال منطقی، آدمها را به حرکت وامیدارد.
محدودیتهای شبکه
اما همین شبکههایی که میتوانند در یک چشمبههمزدن هزاران نفر را گرد هم بیاورند، محدودیتهایی جدی هم دارند. اقتصاد امروز شبکههای اجتماعی بر سر «توجه» رقابت میکند. الگوریتمها و بازنشرها قادرند حجمی عظیم از توجه را به سمت یک موضوع بکشانند. اما تولید توجه با تولید سازمان یکی نیست.
اما مسئله امروز، انتخاب بین «شبکه» و «سازمان» نیست. شبکهها سرعت دارند، هزینه بسیج را پایین میآورند و امکان ارتباط مستقیم میسازند. سازمانها اما حافظه جمعی میسازند، تجربه را منتقل میکنند و مسئولیتها را تقسیم میکنند. هرکدام دقیقاً همانجایی قوی هستند که دیگری ضعیف است.
از همین رو میتوانیم از یک «منطق ترکیبی کنش مدنی» صحبت کنیم. الگویی که در آن سرعت بسیج شبکهها با توان سازمانها برای تداوم و پاسخگویی ترکیب میشود. شبکه جای سازمان را نمیگیرد و سازمان هم نمیتواند خودش را از شبکههای زنده اجتماعی جدا بداند. رابطه این دو رقابتی نیست، مکمل است.
با همه اینها، نباید این یک تجمع را بیش از حد تعمیم داد. یک گردهمایی بزرگ بهتنهایی ثابت نمیکند جامعه ایران در همه عرصهها، از فرهنگ تا سیاست، ظرفیت بالای کنش جمعی دارد. هزینه مشارکت، میزان خطر و ساختار فرصت در هر حوزه فرق میکند. نمیشود از توان بسیج حول یک چهره فرهنگی، مستقیم درباره انواع دیگر کنش جمعی نتیجه گرفت.
آیا بخشی از ظرفیت کنش جمعی در جامعه امروز، در شبکههایی نهفته است که معمولاً دیده نمیشوند و فقط در لحظهای خاص خودشان را آشکار میکنند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، شاید وقت آن رسیده است که جامعه مدنی را دیگر تنها با شمردن سازمانها نسنجیم؛ بلکه به شبکهها، فرایند فعال شدنشان و مهمتر از همه، آنچه بعد از پایان یک بسیج جمعی باقی میماند هم نگاه کنیم.




